به نام خدای ابراهیم و محمد و علی
ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگو
زنده برگشتن زکوی یار رسم عشق نیست
عید قربان فرصتی دوباره است برای اینکه بدانم چه کرده ام. از خدای خود و دوست همیشگی ام، چقدر و تاچه حد، دور شده ام. نفس من به جای قربانی طریق دوست، قربانی کیست؟
من به کجا می روم و عاقبتم چه خواهد شد؟ آیا یک روز، حتی یک روز، می توانم آنی شوم که در ابتدای سوره مومنون، خدای من آن را صفات مومنانش خوانده است؟
تاکون که نتوانسته ام. چون در مصاف خویشتنم با ابلیس و هوای نفس و وسواس الخناس و شر الناس، زمین خورده ام. این اعتراف من است.
هر از گاهی پیروز شدم . اما پیروزی کوتاه مدت بود. آنها سرزمین وجودم را اشغال کرده اند. گاهی قیامی از درونم علیه آنان است. آنگاه که به خدای خود متکی می شوم آن هم به معنای دقیق کلمه، "یکی مرد جنگی ام به از صد هزار". ولی هرگاه که تنها به زبان می خوانمش، بخش دیگری از سرزمین دلم را به بیگانگان می سپارم.
دراین روز قربان. در امتحان بندگی و دوستی ابراهیم و اسماعیل، تنها و تنها، از دوستم می خواهم که مرا به خودم وامگذارد و به کمکم بیاید. شاید آنی شوم که باید.
خدایا آرزوهایم را نیز اگر به صلاح است برآورده کن. امیدی که به رحمت تو ناامید نمی شود. من چشم انتظار لطف توام، ای آنی که همیشه می خوانمت.
دیروز یکی از بستگان از مشهدالرضا (ع) و در کنار حرم نورانی امام هشتم(ع) و در دعای عرفه تماس گرفت و گفت گوشی را به سمت حرم می گیرم. هرآنچه که می خواهی بگو. من توسل جستم. و من باز امیدوار شدم.
دوستی دیگر گفت ، به دوستانی که به مرز ایران و عراق برای دعای عرفه رفتند، گفتم برایت دعا کنند. ومن باز امیدوار شدم.
دوستی دیگر نیز در تهران و در دعای عرفه دعاگو بود و به دوستانش نیز سپرد. و من باز امیدوار شدم.
خدای من امید هیچ امیدواری را ناامید مکن. ودعای همه ملتمسان دعا البته آنچه که خیر و صلاحشان است برآور. آمین.
امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء
عید قربان بر همگان خجسته باد.

اگرچه بارها وبارها، او را خواندم و می خوانم، البته برای شفاعت و شفیع شدن، برای توسل، ولی تاکنون در یک موردی که برآورده شدنش را سخت محتاجم، آن هم نه برای خودم که برای تنها دخترم سارا و برآورده شدن آرزوی اوست، پاسخ نگرفته ام.
بارها و بارها وقتی کسانی به پایبوسش رفتند به آنها گفتم: "التماس دعا". به دوستی گفتم: "به امام رضا بگو که من سلام رسوندم و...". اما همچنان منتظر پاسخ. آنگاه که برخی را واسطه دعا قرار دادم، دلم به اجابت خوش بود . چون میگفتم اگر گناهانم مانع شفاعت مولایم می شود، دیگر زائرانش که من به آنها التماس دعا گفته ام چنین نیستند. اما هنوز چشم انتظارم.
حتی ساعتی پیش پیامکی از دوستی برایم رسید که نوشته بود، "در حرم آقا امام رضا(ع) نایب الزیاره ام". دلم پرواز کرد و گفتم: "السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا".
شنیده بودم که اگر امام را به جوادش قسم بدهیم او اجابت می کند. در حرمش و در هر دعایم چنین کردم ولی هنوز چشم انتظارم. اینها را نگفتم و ننوشتن که بگویم نا امید شده ام. به قول دوستی: " ناامید شیطان است" ولی دیگر صبرم به اتمام رسیده است. دیگر بی طاقت شده ام. سارای من می گوید: " بابا جون میشه ...." و من او را نوازش می کنم و می گویم " اگه خدا بخواد چرا که نه" ولی انگار خدا هم صبرش زیاد است. مادر خدابیامرزم همیشه می گفت: " خدا دیر می گیرد و سخت"
در این ساعات معنوی ولادت هشتمین امام همام(ع) از او دگر بار شفاعت می طلبم و به او توسل می جویم، شاید که خدا اینبار جوابم را بدهد...
" بار خدایا به عزت و حرمت علی ابن موسی الرضا(ع) اول حاجت همه ملتمسان دعا و نیازمندانت را برآورده کن و در آخر اگر صلاح دانستی تنها و تنها به خاطر قلب کوچک و صاف چون آیینه سارای من، خواسته مرا نیز اجابت کن. ای دلیل متحیران و ای غایت آمال عارفان و ای حبیب قلوب صادقان . یا اله العالمین و یا غیاث المستغیثین. آمین..."
امروز ۸/۸/۸۸ زادروز خجسته امام رضا(ع) است. این روز سراسر شور و شعف بر امام زمان (عج) و همه مشتاقان و دوستدارانش میمون و مبارک باد.
امشب تلاش کردم با دوست روشندلم تماس بگیرم و روزش را به او تبریک بگم. گوشی همراهش بگوش نبود. برایش پیامک فرستادم. ابتدا نوشتم "جعفر عزیز روز عصای سفید بر شما مبارک" ولی زود اصلاح کردم و نوشتم "جعفر عزیز روزت مبارک" . آخه آقا جعفر ما متکی به هیچ عصایی از هر رنگ و شکل و نوعی نیست. با او که همکلام می شی، سرشار از شور، امید و اعتماد بنفسه. عصا و تکیه گاه جعفر قصه ما تنها و تنها خداست و این رمز موفقیتشه.
جعفرآقای ما ورزشکاره و به همراه تیمشون از استان سمنان در مسابقات مختلف حاضر شده و میشه و به لطف خدا و با تلاش و پشتکارش در این زمینه موفق بوده، است و خواهد بود انشاء ا...
هیچوقت یادم نمیره . این موضوعی که میخوام با شما درمیون بذارم به سالها قبل بر میگرده. به قول معروف به "عهد شباب" و زادگاهم سرخه. همونجایی که با جعفرآقا آشنا و دوست شدم.
من و دوستم بهروز به جعفر آقا اصرار می کردیم "جعفر بیا برای یکبار هم شده امتحان کن و برای عمل چشمت و بدست آوردن بینایی اقدام کن. من و بهروز هم باهات تا آخر کار همراهی می کنیم."
آخه قهرمان قصه ما می گفت " من نور خورشید رو حس می کنم و پزشکا میگن این موضوع دلیل خوبی برای بازیابی بینائیه"
اصرار مداوم ما با انکار پیاپی جعفر مواجه میشد. او جمله ای رو در پی پافشاری ما می گفت که هنوزم که هنوزه برام تامل برانگیزه .
او می گفت : "دوست دارم در دنیای روشندلی بمونم. دنیای شما بیناها رو دوست ندارم. دنیای شما با دنیای من متفاوته. تو این دنیا من به چیزهایی رسیده ام و می تونم برسم که اگر برگردم به دنیای شما اونهارو از دست میدم. بی خیال شین و بیخود اصرار نکنین. فایده نداره."
دوست من و از امروز دوست من و شما، نابینای مادر زاد نیست. اونقدری که یادمه او تو بازی های کودکانه اش بر اثر یه بی احتیاطی اینطور شد و تلاش های اولیه خانواده اش به جایی نرسید.
جعفر صمیمی و مهربون ما که همیشه صدای امیدبخشش در تماسهای تلفنی یا حضوری دوست داشتنیه ، چند سالیه که به عنوان یک تلفنچی در یکی ادارات کل استان سمنان مشغوله. به لطف خدا در کارش هم بسیار موفقه... راستی جعفر آقا، دوستمون، ازدواج کرده و خدا دو فرزند نازنین بهش عنایت نموده.
روز جعفر آقا و همه روشندلان عزیز و ارجمند مبارک.
ماه پر خیر و برکت رمضان که امروز دهمین روزش رو پشت سر میگذاریم، اگه بتونیم خوب درکش کنیم بی نظیره.
من که غافلم و فکرهای دنیویم نمیگذاره به این ماه حتی در حد توانم برسم. کارم فقط و فقط شده دعا برای حل مشکلی که آسایشم رو از من گرفته.
به خیلی ها هم گفتم برام دعا کنن.
اگر چه خودم بنده خوب خدا نیستم ولی به دعای دیگران بسیار امیدوارم و بیشتر از اون به لطف بی دریغ خداوند بزرگ و مهربون.
استخاره دیروز من هم گواه حل مشکلات بود. انشاء ا...
پروردگارا به عزت و جلالت، به روزه داران حقیقیت، به خوبان درگاهت قسم، اول دعای همه رو مستجاب کن و آنچه خیرشونه براشون قرار بده و بعد اگه منو هم مورد لطفت قرار بدی ممنونم.
یا دلیل المتحیرین. آمین.
شیخ می فرمایند:
"عالم بامداد برخيزد طلب زيادتي علم کند، و زاهد طلب زيادتي زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سروري بدل برادري رساند.
اگر به ترکستان تا به در شام کسي را خاري در انگشت شود آن از آن من است. همچنين از ترک تا شام کسي را قدم در سنگ آيد زيان آن مراست و اگر اندوهي در دلي است آن دل از آن من است.
کاشکي بدل همه خلق، من بمردمي تا خلق را مرگ نبايستي ديد... کاشکي حساب همه خلق با من بکردي تا خلق را به قيامت حساب نبايستي ديد.
کاشکي عقوبت همه خلق، مرا کردي تا ايشان را دوزخ نبايستي ديد. بهترين چيزها دليست که در وي هيچ بدي نباشد.
اگر سرودي بگويد و به آن حق را خواهد، بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد. هر چه براي خدا کني اخلاص است و هرچه براي خلق کني ريا. هر که عاشق شد خداي را يافت و هر که خداي را يافت خود را فراموش کرد.
او براستي مريد و شاگرد روحاني سلطان العارفين بايزيد بسطامي است که گفته است:
مريد من آنست که بر کنار دوزخ بايستد و هر که را خواهند بدوزخ برند دستش گيرد و به بهشت فرستد و خود بجاي او بدوزخ رود. "
در این ماه مبارک از همه کسانی که به شکرانه نعمتهای بیکران الهی دست بندگانش را می گیرند و از آنهایی که در خلوت خود خدای را می خوانند، التماس دعای خازعانه دارم.

ميلاد فرخنده سومين امام شيعيان (ع) و علمدار باوفاي كربلاي حسين (ع) و سيد الساجدين و امام العارفين (ع) بر همه مسلمانان، شيعيان و آزادگان جهان خجسته باد.
پیامبر خدا (ص) برانگیخته شد تا خوبی های پسندیده بودن، خوش برخورد و خوش رو بودن را "کامل" کند.
ما پیروان آن پایان بخش پیامبری(ص)، اگرچه نمی توانیم فرستاده خدا شویم اما با پسندیده بودن می توانیم فرستنده خوبی باشیم و ویژگی نمونه پیامبر را جامه انجام بپوشانیم.
به گواه "نبین که می گوید ببین چه می گوید" به این گفته گوش فرا دهیم که بیاییم تا می توانیم " تنها و تنها خوبی ها راببینیم و به بدی ها نگاه نکنیم. شاید این کار در نخستین بار دشوار باشد اما سرخوشی ای که در همان بار نخست به انسان می بخشد، بی مانند است و بارها و بارها اناجام آن را در پی دارد. با آرزوی پیاده کردن این نکو رفتار و گفتار پیامبر خدا
فرارسیدن روز برانگیخته شدن "محمد امین" به پیامبری بر همه پیروان و ره پویان راه روشن درستی و راستی خجسته باد.*
* در این نوشتار کوششم بر این بوده است که تا می توانم پارسی را پاس دارم. شما هم در این راه به من دست یاری دهید.
برای اندیشیدن و نوشتن هیچگاه دیر نیست. اگرچه در "گاه" درازی ( مدت طولانی) ننوشتم. امروز برآن شدم تا تارنمایم را به روز کنم. درود بر همه دوستانی که می اندیشند و سپس می نویسند و با نگارش هرچند اندک، راهنمای خوانندگانشان و چون چراغی فرا راه رهپویان درستی و راستی می شوند.
نازک بینی می گفت: "دوستی را از عصا بیاموز. بارها بر زمین می خورد تا دوستش یک بار هم زمین نخورد"
آرزوی من این است که نوشته های بزرگان و دوستانی را بخوانم که چون عصا از زمین خوردنم پیشگیری کنند و رفتار و گفتار و کردار کسانی را سرمشق خود قرار دهم که چنینند.
خدایا کمکمان کن که تنها و تنها در درگاه تو نقش زمین شویم و سر به آستان تو بساییم ولی با رفتار و گفتار و کردار شایسته در پیشگاه تو زمین نخوریم و سربلند باشیم.
هر سال شروع قصه اي است
قصه تان بي غصه باد.
سال نو، بهار "به آر" و درنگ قشنگ در طبیعت رنگارنگ بر همه میمون باد. یاد همه شهدا و گذشتگان بویژه همکاران شهیدمان در این بهار پر طراوت گرامی باد.
چندی پیش از سلطان العارفین "بایزید بسطامی" نکته ای در خصوص عارف و ارتباطش با "سوز محبت" خواندم. امید آنکه در دفتر ۳۶۵ برگی جدیدمان با تراوش دل فقط محبت، محبت و محبت را یادگاری بنویسیم و با ان شاد باشیم.
یک سال دیگر زندگی گذر کرد. به سرعت برق و باد. کوله بارم سبک و سنگین. سبک از نزدیکی به دوست و سنگین از دوری از دوست. دل جویای دوست، عقل جویای دوست، ولی هردو اسیر دشمن، هوای نفس و ابلیس. گاهی در این رویارویی تن به تن پیروز شدم و شمیم روح نواز بوستان دوست را نیوش کردم و بسیار که در این آوردگاه چیزی برای آورد نداشتم و شکست خوردم.
هر شکستی سرآغاز پیروزی است، پس ناامید از ادامه رویارویی با این دو دشمن نیستم و با توکل بر دوست قادر و توانایم، همچنان ستیز می کنم و هر روز که پیروز شوم و هر دم که پیروز شوم، آن روز و آن دم عید است و "احسن الحال".
عید پیروزی بر هوای نفس و ابلیس بر همه مبارزان خجسته و این عید دمادم و هر روزه باد.
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
هر روزتان نوروز / نورزتان پیروز